جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

34

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

براى رفع اشتهاى خود به اين مغاك خواهد كشانيد ، يك‌چنين بيمارى مسرى هم به نحو خفيف‌ترى مرد مسافر را به آسيا مىكشاند و او را علىرغم موانع بىاهميت مدت و مسافت با شوق سياحت افروخته مىگرداند . شايد علت آن پهناورى سرزمين و دشتهاى وسيعى است كه بدون وقفه به كوهستانها منتهى مىشود و كوهستانهائى است كه عقب آنها دشت‌هاى عظيمى است يا كوره‌راههائى است كه جاده ندارد يا جاده‌هائى است كه آب‌رو ندارد و اختيار كاملى است كه انسان در انتخاب سرعت سير و نحوهء مسافرت دارد و لذتى است كه از ترك مراسم عادى زندگى و حركت در سرزمين مأنوس خودمان به انسان دست مىدهد . تا اندازه‌اى هم بايد علت آن را به ارضاى روح استقلال و اتكاى به‌نفس نسبت داد كه خيل خدم و حشم نتوانسته است آن را ريشه‌كن سازد و آن حس ماجراطلبى است كه قرن نوزدهم نيز موفق به زايل كردن آن نشده است يا شايد در مشرق زمين كه زندگى و محيط آن هزاران سال است بدون تغيير برجاى مانده و طوايف كوچ‌نشين مانند ابراهيم تورات هنوز با گله‌هاى خود در ترددند و زنها مثل ربيقه ( ربكا ) مشك خود را از چاه پر مىكنند و راهزنان وحشى مصايب ايوب بىخانمان را زنده نگاه ميدارند . انسان مغرب زمين مثل مار پوست مىافكند و از جلد مصنوعى تمدن بيرون مىآيد و احساس مىكند كه دوباره به اصل موروثى خود ملحق شده و همان هوائى كه نوعش را پرورانده است مجددا استنشاق مىكند . فرق بين مشرق و مغرب زمين - در ميان تضاد بارز و دائمى كه بين شمايل و اسباب زندگانى در شرق و غرب هست راجع به يك مورد جالب‌توجه آن هيچ احتياجى به مبالغه نيست و عادىترين مسافر به شرق واقعى هم از توجه به حدت غرابت آن غفلت نخواهد نمود . كشورهائى كه نه بندرى دارند و نه بارانداز نه خطآهن يا ايستگاه نه شاهراه يا خيابان ( به معيارى كه در غرب داريم ) نه مسافرخانه يا مهمان‌سرا نه تختخواب يا ميز و صندلى ولى در همان ديارى كه اگر مسافر زين و برگى داشته باشد و قدرى هم صابون ، به حد وافى اسباب سفر فراهم خواهد داشت ، چنين ممالكى با اختلافى كم‌وبيش كافى با كشور ما فرق دارند